ღ♥ღرویای خیسღ♥ღ
عجب روزگاری دارم واسه خودم یکی از اونا که از من بزرگترن میگه :ما الان که عقلمون کامل شده به روزگاری که تو سن تو داشتیم می خندیم.یکی میگه :حسرت اون روزا می خوریم که کاش دوباره تو دوره ی نوجوونی بودیم! مامانم میگه: وقتی توسن تو بودم اصلا عقل و هوش درست حسابی نداشتم! آخرش ما نفهمیدیم این روزگاری که الان ما داریم بعدا قراره برامون به چی تبدیل بشه! شاید عشقی که من الان در حسرت داشتنشم روزی یه آشیونه ی گرم واسه ادامه ی حیاتم باشه شاید این روزگار من آخرش تبدیل بشه به یه بشه که ویروس واسه آینده ماتم شاید این یادِ مـ اتـ فقط و فقط برام یه یاد بمونه از دوران نوجوونی ولی تنها چیزی که خوب میدونم اینه که من اگه یه روزی به سن مادرم رسیدم این روزگارمو روزگارِجاهلیتم نمیدونم چون من میدونم که من همین هستم تا اخر هم همین باقی میمونم .نمیدونم این و رو چه اساسی میگم ولی اینو خوب میدونم که من عاشقم نه عاشق نگاهم و نه عاشق دستانی گرم برای ساختن آشیونه من عاشقم عاشقِ خیالی مات تا آخر! عاشقی که بادیدن یک خواب این چنین آشفته میشه بعد از مدت ها دوباره آشفتگی خاصی به سراغم اومده این آشفتگی یه هشدار برای قلبمه این آشفتگی به من فهموند که یه روزی بد تر از این میشکنم من فهمیدم باید برای اتفاق بزرگی آماده شم اتفاقی که حتی ممکنه من و به رسوایی بکشونه تا الان برای خودم خوشحال بودم که عاشقم! ولی امروز یه جور عجیب تو خالی بودن و بی چیزی و حس کردم برای خودم دعا میکنم!دعا میکنم بتونم در مقابل این اتفاق استوار باشم و نزارم شکستنم و هیج بنی بشری بفهمه! چه خاکی گرفته اینجا رو دنیام تاریک شد اومدم آخ ببخشید سلام خوبین ؟ میدونم که رفقایی که قبلا میومدن اینجا دیگه نمیان یه جورایی قدیمی و از یاد رفته شدم از یاد رفته ای پنهان در میان کلمه هایی تایپ شده در رویای خیس و دخترک کفش مخملی من هستم..زمان در گزر بود ولی تنها جایی که با نبودن من متوقف شده بودن رویای خیسم بود که فرصت نفس کشیدن و از دست داده بود من اومدم من باز هم هستم با حرفایی جدید با زندگی جدید یک سال نبودم هیچوقت نتونستم تو این یه سال یه بار بیام رویای خیس همیشه بودم بدون رویای خیس رویای خیسم اومدم دوباره بسازمت <<... گفتی دیگه جمعه شبا٬ سنگی نزن به شیشم ...>> <<...دلم گرفت وقتی >که تو٬ گفتی که عشق کدومه ...>> <<... دلم گرفت تا فهمیدم٬ کار >دلم تمومه ...>> <<... دور دلت دیواری بود٬ با خشت های محکم و سفت ...>> <<... تا گفتی عاشق نمیشم٬ یه جورایی دلم گرفت ...>> <<... خیال میکردم همیشه ٬ته دلت یه چیزی هست ...>> <<... که قلب من بی ادعا٬ به پای عشق تو نشست ...>> <<... دلم می خواد تو گریه هام ٬برام یه شاه پری بشی ...>> <<... من می میرم اگه یه روز٬ تو مال دیگری بشی ...>> <<... دلم گرفت تا گفتی که٬ روز وداع داره میاد ...>> <<... گفتی که روز رفتنم٬ بی اطلاع داره میاد ...>> <<... خواستی پری من نشو ٬پری که مال هرکی نیست ...>> <<... خواستی فراموشم بکن٬ عاشقی هم زورکی نیست ...>> <<... وقتی برای قلب تو٬ منم شدم مثل همه ...>> <<... وقتی که این ترانه ها٬ برای چشم تو کمه ...>> <<... باید برم باید برم٬ آخر عشقها رفتنه ...>> <<... تصویر من کم کم داره٬ تو قاب چشمات میشکنه ...>> <<... فرقی نکرده ماجرا ٬هنوز تو رویای منی ...>> <<... حتی اگه خودت نخوای ٬عشق زیبای منی! ...>> شاید تو هیچوقت منو نفهمی شاید هیچوقت بامرم نکنی شاید نفهمی یکی همیشه چشم انتظارتِ ولی من می خوام تا ابد عاشقت باشم عشق تو رو با هیچ چیزی عوض نمیکنم انتظار دیدنت تحملِ نامهربونیات له شد زیرِ پاهات دل شکوندنات همش قشنگه میخوام داد بزنم میخوام همه بدونن میخوام بگم دوسـت دارم میخوام ببینم کی میخواد بگه مریم خفه شو مریم داد نزن هیشکی جز تو این حرفو نمیزنه فقط تویی که من و کوچیک می بینی فقط تویی که ارزشی واسم نمیزاری فقط تویی که من و به چشم یه بچه می بینی عشقمو کودکانه و زد گزر همیشه سعی میکردم بهت بفهمونم که من اونی نیستم که تو فک می کنم همیشه میخواستم بهت بفهمونم عشقمو هر کاری کردم تا ثابت کنم کی هستم و چقد میخوامت ولی تو نفهمیدی یعنی نخواستی بفهمی دیگه هیچ اصرای ندارم درکم کنی و باورم کنی همه چی و می سپارم به دستِ روزگار میخوام ببینم این دنیا چه بلا ها میخواد سرم بیاره. میخوام ببینم قراره چی بشه از این به بعد من فقط یه تماشاگرم یه تماشاگر که از قابِ پنجره ای کهنه داره آسمونو نگا میکنه می خوام چشامو به روت ببندم نمیخوام نگات کنم نگاهات اذیتم میکنه گوشامو میگیرم تا صداتو نشنوم هرکیم صداش هرچقد شبیه صدای تو بود نشنوم.. از سال پیش تا حالا اتفاقای خیلی زیادی اینجا افتاد اتفاقایی تلخ و شیرین... اومدم تا تولد یه سالگی وبمو بهش تبریک بگم رویای خیسم تولدت مبارک ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سودای جانی بی زبان لحظه ای آغاز کردیم در سیاه دل به یاد آورد فریاد وصال از جدایی یک دوسالی می گذشت یک دوسال از عمر رفت و برنگشت. دل به یاد آورد اول بار را خاطرات اولین دیدار را. همچو رازی مبهم و سر بسته بود چون من از تکرار اوهم خسته بود. آمد و هم آشیان شد با منو. هم نشین و هم زبان شد با منو. خسته جان بودم که جان شد بامنو ناتوان بود و توان شد بامنو دامنش شد خوابگاه خستگی این چنین آغاز شد دلبستگی.... وای از آن شب زنده داری تا سحر... وای از آن عمری که با اوشد به سر مست او بودم زدنیا بی خبر... دم به دم این عشق می شد بیشتر... گفتمش: در عشق پا برجاست دل،گر گشایی چشمِ دل زیباست دل، بی تو شامِ بی فرداست دل دل زِ عشق روی تو ویران شده در پی عشق توسرگردان شده. گفت: در عشقت وفادارم بدان من تو را بس دوست دارم بدان .. با تو شادی میشود غم های من با تو زیبا می شود فریادِ من. گفتمش: عشقت بر دلم افزون شده ، دل زجادوی دلت افسون شده. در سرم جز عشق او سودا نبود / روزگار اما با ما وفا نداشت طاقت خوشبختی مارا نداشت پیش عشق ما سنگی گزاشت . بی گمان از مرگ ما ترسی نداشت. آخر این قصه هجران بودو بس حسرت و رنج فراوان بود و بس یارِ مارا از جدایی غم نبود در غمش مجنون و عشقش کم نبود بر سرِ پیمان خود محکم نبود سهم من از عشق شد ماتم. با منِ دیوانه پیمان بست و رفت ساده هم آن عد و پیمان راشکست بی خبر پیمان یاری را گسست این خبر کمرم را شکست. رفت و دلداری دیگر عهد بست با که گویم اوکه هم خونِ من است؟ این گدا مشمول اون رحمت نشد آن طلا حاصل به این قیمت نشد. عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست با چنین تقدیر بد، تدبیر نیست. از غمش با دود و دم همدم شدم. مست و مخمور و خراب از غم شدم. آخر آتش زد دلِ دیوانه را . عشق من از من گذشتی خوش گزر بعد از این حتی تو اسمم رو نبر خاطراتمو بیرون کن ز سر آخر از من بشنو پند. بر منو روزگارم دل نبند عاشقی رادیر فهمیدی عشق دیرینه گسسته تارو پود گرچه/ آب رفته بازآید به رود ماهی بیچاره اما مرده بود. بعد از این هم آشیانت هرکس است باش با او یاد تو با مابس است هر کی بود غریبه بود،از دلم خبر نداشت... که تو رو از دلم ربود... هر کی بود،هر چی که داشت،قد من عاشق نبود... واسه چشمای سیات،به خدا لایق نبود... گول نگاشو خوردمو،دلم رو بستم به چشاش... دیوونه بودم،مثل شمع یه عمری آب شدم به پاش... بعد یه عمر آزگار،عشق منو گذاشت کنار... رفت و پی یه عشق دیگه منو سپرد به روزگار... از اولش هیچکی نبود،هیچکی به دادم نرسید... غصه من به سر رسید... دلم به عشقش نرسید... گول نگاشو خوردمو،دلم رو بستم به چشاش... دیوونه بودم،مثل شمع یه عمری آب شدم به پاش... بعد یه عمر آزگار،عشق منو گذاشت کنار... رفت و پی یه عشق دیگه منو سپرد به روزگار... از اولش هیچکی نبود،هیچکی به دادم نرسید... غصه من به سر رسید... دلم به عشقش نرسید... وقتی پاییز اومد خدافظی کردم و رفتم پاییز امسال برام چیزی جز غم نبود قصه ی تنهایی و دردای مریم تمومی نداره هیچ چیزی نمی تونه آرومم کنه باز اومدم تا تو این کلبه ی سرد و سیاه بنویسم ولی حرفی واسه گفتن ندارم یعنی تو رویای خیس حرفی ندارم می خوام مدتی برم ٬ واسه همیشه نمیرم فقط چن ماه شایدم چن سال... نمیدونم چقد طول میکشه برگشتنم هر وقت حالم خوب بشه بر میگردم لازمه از حال و هوای اینجا دور باشم خاطرات اینجا منو می کشه... باید برم خدانگهدار همتون دارم از بیکاری می میرم نمیدونم چی کار کنم یه ساعته که داشتم با نگینی می حرفیدم الان نمیدونم چه غلطی کنم....کاش زود تر این دو روزم تموم بشه و ما بریم سر درس و مشق.... چن روزی میشه که با هیچ پسری نمی پرم کاش بازم دلم از سنگ بود و میتونستم اینو اونو سرکار بزارم و کلی بخندم کاش همه چی مثل سه سال پیش قشنگ بود کاش هیچ دردی نداشتم و مجبور نبودم روزییه مشت قرص بندازم بالا حالم گرفته از بدترین نوعش حسرت گذشت رو می خورم وای خدا چی میشد یه ماشین زمان داشتم اونوقت میتونستم برگردم به چن سال پیش و خیلی از اشتباهام و جبران کنم هیچ راهی واسه برگشت نیس جاده ی زندگی من شده یک طرفه وقتی راهی و میرم دیگه برگشتی ندارم.... لعنت به این زندگی... بدجوری خستم از زندگی... وای باز صدای این علی در اومد فک کنم از پله ها باکله رفته پایین حوصله ندارم پاشم برم بینم چی شده بزا رو پای خودش وایسه و وقتی زمین خورد خوش بتونه بلند شه نمیدنم آخه به منم میگن خواهر ؟؟؟؟؟؟؟؟به خودم زحمت نمیدوم برم ببینم مرده یا زندست داره گریه می کنه حتما زندس مامانی که خونه نیست بهتره برم ببینم چش شده بای بای.... پوچی

روزگار...



| Design By: KHanOomi |


